استاد شهید مزاری:- من هیچ وقت نه شیعه گفته ام، نه سنی، و نه هم بعد ازاین می گویم؛ چون به اعتقاد من، شیعه ـ سنی و این مسایل را مطرح کردن یک نوع بازی است
   
 
  دوبیتی های هزاره گی

دوبیتی های هزاره گی

فرهنگ هاي عاميانه هر قوم در هر كشوري تهداب ترقي و پيشرفت آن قوم ميباشد.

فرهنگ عاميانه را به هر شكل از زندگي هر قوم ميتوان اطلاق نمود از نوع پوشش و گويش و رفتار تا اجراي مراسم ملي و مذهبي و.. كه در اين بين موسيقي هم از اجزاي آن است.

مردمان مناطق مركزي افغانستان كه هزاره خوانده ميشوند شامل هزاره ها و سيدها هستند كه از يك فرهنگ و ريشه تشكيل گرديده اند و داراي يك نوع فرهنگ مي باشند.

از دير باز ظلم و جوري كه بر اين مردمان با توجه به ظاهر متفاوت و نيز اعتقادات مذهبيشان توسط حكام وقت روا داشته شد و جنگهاي بسياري كه در قبال همين ظلمها ايجاد گشت اين مردمان را بسيار شجاع پروريد و نيز موقعيت جغرافيايي مناطق هزاره جات كه كوهستاني و بسيار سرد بود از اين مردم مردماني  سختكوش و نيز پر تلاش ساخت و تمام اين حوادث در تمام جنبه هاي فرهنگي هزاره ها رسوخ نمود.

هر چند تاريخ هزاره غمبار است منتها تاريخ موسيقي هزاره جات بسيار دردناكتر از تاريخ مردمان آن است اگر در طول تاريخ حكام مستبد مانع پيشرفت جامعه هزاره گرديدند اما در بحث موسيقي اين خود مردم هزاره بودند كه راه پيشرفتشان را سد نمودند و آن هم تابوي مذهبي بود كه سد راه هنرمندان هزاره بود بطوريكه روحانيون خشك و متعصب هر هنرمندي را كه قد علم نمود با تيشه هاي كفر و الحاد سر نگون ساختند و مسير رشد اين هنر را سد نمودند.

شعر عاميانه هزاره گي

شعر عاميانه هزارگي كه بيانگر موقعيت فردي و اجتماعي و يا قومي سراينده آن است به شدت در بين هزاره ها رواج دارد كه موسوم به دو بيتي يا چار بيتي ميباشد

دو بيتي بي تكليفترين زمزمه تنهايي هزاره هاست كه در طول تاريخ شلاق مذهب را هميشه بر گرده هاي خود احساس نموده اما با تمام اين ناملايمات به پيش رفت و ملكه ذهن مردم هزاره از كوچك و بزرگ و مرد و زن و فقير و غني گشت.

دوبيتي و چار بيتي را ميتوان تاريخ نانوشته ملت هزاره دانست كه از نسلي به نسل بعد و سينه به سينه محفوظ گشته چه اين كه دوبيتي ها و يا مخته هاي حماسي كه در مدح و يا رثاي سرداران هزاره سروده گشته به روشني تاريخ مبارزات اين قوم را بر عليه ظلم و ستم حكام گذشته به تصوير كشيده

دوبيتي ها هم وزن دوبيتي هايي است كه بابا طاهر در اشعارش سروده و با توجه به اين كه هزاره ها از غناي زبان فارسي در كنار عبارات عاميانه هزارگي در سرودن اشعار استفاده نمودند دوبيتي هاي هزارگي از غناي فراواني برخوردار است.

دوبيتي ها علاوه بر موارد حماسي غالبا جنبه عاشقي و گاهي نيز حالت كنايه بخود ميگرفتند بدليل اين كه سرايندگان دوبيتي ها معلوم نبود دوبيتي هاي هزل نيز به وفور يافت ميگشت و همين موضوع باعث عناد روحانيون با دوبيتي و دوبيتي خواني گشته بود.

نمونه دوبيتي هزل و كنايه اين چنين است:

آتي آبي د مو مه مو (مهمان) اماده

ربضان (رمضان كه به اين صورت تلفظ گشته) تند از سرگردو (قريه اي مربوط خوات ولسوالي ناهور) اماده

ربضان تندي سرگردو چي باشه

يگ خروار خوري پاشوم گو اماده

نمونه هزل در شعر هزاره (گويش كيجران)

ووي الله خدا ايه مه مره زده

خون قره سنگ بله دومبه مه زده

واي خدا رام كده تا تر نخورده

بله سوراخ توپگ سر نخورده

موسيقي عاميانه هزارگي

علی الرغم مخالفت علما و روحانيون افراطي و جاهل كه هرگز نتوانستند اهميت دوبيتي ها را درك نمايند و هرگز نخواستند قبول كنند كه شعر و نغمه فولكلور هزاره اهميتي به مراتب بيش از مجسمه هاي باميان دارند و مدام بر طبل مخالفتشان كوبيدند  اما مردمان هزاره بي كار ننشستند آنها تمام رنجها و آلام خود را تحت دوبيتي به زبان آوردند و با نغمه زيبايي كه بنام بولبي يا چار بيتي بود به آواز تبديل نمودند. و هيچ گاه مذهب نتوانست مانع از خواندن دوبيتي ها در بين مردم گردد

شايد قديمي ترين نغمه اي كه در هزاره جات رواج داشت و هنوز هم كمابيش وجود دارد همين بولبي يا چهار بيتي باشد كه البته اجراي آن در هر منطقه از هزاره جات با منطقه ديگر تفاوتهاي اندكي داشت كه اجراي آن نيز مشكل بود و نياز به تمرين و ممارست داشت بولبي به صورت گروهي بين مردان يا زنان و در مراسمات بطور مشترك بين مردان و زنان اجرا ميگشت چيزي كه معمول بود در حين بولبي خوانندگان كف دستها را به دو طرف صورت ميگرفتند و با تغيير مكان دست و فشار هاي متغيير آهنگ صدايشان را متناسب مي ساختند.

مخته : مخته ها نوعي نوحه سرايي است كه زنان در عزاداريها ميخوانند اين گونه اشعار كه بنام يك فرد خاص اعم از جنگجو يا قهرمان خوانده ميشود اين مراثي در زمان جنگهاي عبدالرحمن باب شد و تا اوائل قرن بيستم ادامه داشت و هم اكنون هم به شكل خفيفتري وجود دارد مخته هاي گل مامد ، غلام حسن و فيضو از مشهورترين مخته ها مي باشند

مخته  گل مامد كه در رثاي سردار گل مامد هزاره كه در جنگ مابين مردم هزاره و حبيب الله كلكاني مشهور به بچه سقا (جنگهاي اين دوره بنام جنگ سقوي در بين هزاره ها شهرت يافت) رخ داد سروده شد

سردار گل مامد كه ميدانست با فتح روستاها زنان و دختران مورد تجاوز واقع ميگردند پشت سر آنها حركت نموده و زماني كه كسي غير از او براي دفاع از زنان باقي نمانده بود آنقدر جنگيد تا تمام زنان و دختران را فراري داد و آنگاه با زخمهاي بيشماري كه برداشته بود خود نيز جان به جان آفرين تسليم نمود در حالي كه تعداد زيادي از آنان را نيز كشته بود و دشمنان جسدش را تكه تكه و سرش را از تنش جدا نمودند

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

سردار اته مامد ما

حاكم نو آمد ما

شاري كابل غوغا شده ، پرچم سرخ بالا شده ، باچه سقو پاچا شده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

سردار اته مامد ما

حاكم نو آمد ما

يك جنگ د سراوضه شده ، گل مامد خو كشته شده ، سرك شي بريده شده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

سردار اته مامد ما

حاكم نو آمد ما

نغمه چوپاني : نغمه چوپاني نغمه اي بود كه غالبا توسط چوپانان و توسط ني اجرا ميگشت و از وزن دوبيتي استفاده ميگشت و در طي زمان با دمبوره نواخته شد و به يك نوع همه گيري رسيد تا جايي كه اكنون اين نغمه (البته تفاوتهاي بسيار با نغمه چوپاني دارد اما اصلش همان است) نغمه غالب و بولبي به تدريج در حال حذف شدن مي باشد و علت آن هم دشواري اجراي آن است

نغمه دريه (دايره ، دف ) اين نوع نغمه را كه غالبا زنان بكار ميبرند از لحاظ آوايي تفاوت اندكي با نغمه چوپاني دارد ولي از ارزش بسيار بالايي برخوردار است زيرا در اين نغمه كه غالبا در مراسمات مختلف از جمله شيرني خوري ، عروسي و نام شاني خوانده ميشود در بر گيرنده اشعاري است كه تمام فرهنگ و رسم و رسوم هزارگي را در خود دارد (اين اشعار را اشعار ثابتي بود كه بسته به موقعيت ميخواندند و تمام زنان آن اشعار را از حفظ بودند و به دو گروه تقسيم ميگشتند مثلا در عروسي دسته وابسته به داماد در مدح عروس  شعر ميخواندند و دسته وابسته به عروس با ناز اشعاري حاكي از زيبايي عروس و...)كه متاسفانه هنوز اين گونه اشعار جمع آوري نگشته و با گذشت زمان و تغيير در رسوم مراسمات خواندن اين گونه اشعار هم به فراموشي سپرده شده است و از نسل جوان كمتر دختري است كه اين گونه اشعار را از حفظ باشد اشعاري كه در آينده بيانگر رسم و رسوم قوم هزاره بوده و عنعنات اين قوم را با خود به نسلهاي آينده انتقال دهد.

نغمه هايي لالايي : اين نغمه ها هم در تمام اقوام وجود دارد و اشعاري است كه مادران براي اطفال خود ميخوانند منتها تفاوتي كه نغمه هايي لالايي هزارگي با نغمه هاي ساير اقوام دارد اين است كه اكثر اين لالايي ها حكايت از جنگهايي است كه در آينده اتفاق خواهد افتاد و پدر طفل هم در آن شركت جسته حكايت رنجها و آلام يك قوم است كه بصورت شعر و با نغمه لالايي تجسم يافته اين نغمات گاه حالت ترس و گاه حالات وحشت ، سرخوردگي و يا زجر مادران است اشعار اين نغمات نيز متاسفانه تا هنوز گرد آوري نگشته

نمونه بارزي از اين لالايي كه در منطقه نويسنده (خوات) اتفاق افتاده اين گونه است (من اين گونه شنيده ام)

خاندان مشهور به الله بخش اهل بيني سنگ دان شور او (مربوط منطقه خوات ولسوالي ناهور) در سالهاي حدود 1300 با يك خاندان ديگر نزاعي داشته كه در اثر اين نزاع يك جوان از اين خاندان كشته ميگردد فيصله اين گونه شد بهاي خون جوان كشته شده دختري باشد از طرف مقابل كه به همسري برادر جوان كشته شده در آمد منتها اين وصلت نيز نتوانست رفع كينه نمايد و شوهر زن عاقبت به انتقام خون برادر پدر و برادر زن را مي كشد و مدتها فراري بوده و خويشان زن بدنبال شوهر او تا اين كه شبي او به خانه ميآيد و اين جاست كه زن لالايي ميخواند

للي للي بابه آبه

للي للي ديده آبه

پسي درگه خورويه

تمبه درگه جارويه (1)

بدين وسيله به خويشان اطلاع ميدهد كه داخل قلا سگ نيست بلكه فقط خروس است و تمبه (كلوني كه دو لنگه در را بهم قفل ميكرد) در هم فقط جاروست و خويشان هم آمده تمام اهل خانه را كشته و زن را با خود ميبرند از اين خاندان فقط 2 يا 3 نفر از جمله بچه همان زن زنده مي مانند.

مفاخر موسيقي هزارگي

موسيقي افغانستان در دوران امان الله كم كم شكوفا شد در ابتدا هنرمنداني كه فقط در دربار به ارائه هنر خود ميپرداختند به ميان مردم آمدند از آن جمله هاشم خان كه از گذر خرابات كابل پا به دربارامان الله نهاده بود توانست موسيقي هندي را به ميان مردم ببرد او با در آميختن موسيقي محلي با دستگاه هاي آوازي هند روح تازه اي به موسيقي افغانستان دميد و در سال 1925 با تاسيس راديو زمينه را براي موسيقي وسيعتر كرد هر چند تعطيلي 8 ساله (1929-1937) آن كمي روند موسيقي را كند كرد اما با تاسيس دوباره آن گامهاي بعدي را سريعتر برداشته و حضور خانم پروين در دهه 40 در راديو فضاي جديدي در جامعه سنتي افغانستان ايجاد گشت

در اين سالها موسيقي افغانستان به 3 دسته تبديل گشت

يك دسته همان موسيقي خرابات هندي بود كه استاد هاشم و استاد رحيم بخش و استاد غلام حسين و بعدها پسر غلام حسين استاد سرآهنگ از سر آمدان آن بودند.

قسم دوم موسيقي موسيقي شوقي بود كه از اساتيد آن مسحور جمال ، ظاهر هويدا، احمد ولي ، مير من پروين ، عبدالرحيم ساربان ، صادق فطرت ، استاد مهوش ، منگل و شمس الدين مسرور بودند و سر آمد اينها احمد ظاهر بود كه توانست با در آميختن آلات موسيقي غربي به موسيقي افغاني غناي بيشتري ببخشد

قسم سوم موسيقي محلي بود كه از هنرمندان معروف محلي خوان ، مي توان گل زمان ( در سبك پكتيایي)‌، صفـدر توكلي ( در سبك هزارگي ) ، بيلتون ( در سبك لوگري ) و ناوك هروي ( در سبك هراتي) را نام برد.

البته موسيقي هزارگي مدت مديدي به طول انجاميد تا ظهور نمايد اواخر دهه 40 و اوائل دهه 50 خورشيدي زماني بود كه هزاره ها موسيقي خود را به رخ تمام افغانستان كشيدند

معظلي كه وجود داشت خواندن زنان در افغانستان بود ميرمن پروين كه براي اولين بار در راديو افغانستان خواند خاطرات بسيار تلخي را در ذهن بيادگار داشت طوري كه خانواده هم او را منحيث يك زن هرزه و بد كاره مي شناخت و نيز استاد مهوش كه براي اولين بار در تلويزيون افغانستان برنامه اجرا نمود هم همان سرنوشت را داشت استاد مهوش اولين زن تاريخ افغانستان بود كه به درجه استادي رسيد اين دو باعث گشتند تا زنان پا به عرصه خوانندگي بگذارند اما در بين هزاره ها اين مقوله براي مردان هم برابر كفر بود چه اين كه زنان وارد اين مقوله شوند اگر تعداد زنان خواننده هزاره را بشماريم به تعداد انگشتان يك دست هم نخواهند رسيد كه از آن جمله خانم دلارام (آبه ميرزا) - شفيقه گل را ميتوان ذكر كرد در بين مردان هم به صفدر توكلي ، سرور سرخوش ، صادق شاريستاني ، صفدر علي مالستاني ، امان يوسفي و داوود سرخوش ميتوان اشاره نمود.

دوبیتی های هزاره گی شامل درد و رنج ؛ عشق و عاطفه؛جامعه؛مخته و سرودن در سوگ فردی و دوبیتی های اعتراض به ظلم و ستم و.. را شامل می شود در اینجا تعدای از دوبیتی های هزاره گی را می گذاریم امیدوارم که مورد پسند شما قرار گیرد
کارمسلمانا سِه کار آمده یگ بار

 

               خکیِو کشت کمَی کندو غم یار

 

خکیو کیشت کمی کندونه خیره

 

                    مَره کوشــــته غم یاری وفادار

 

 

 

الا یار جان خودا باشه نگهدار

 

                دَ خود خو جور کدِه پیرون گولدار

 

پیش درگه شیشته قَد خو میخندی

 

                    صــــبا دیگه صـــــبا موری دَمازار

 

 

 

مَه قوربانت شوُم ای لاته بر سر

 

                     چرا ایستاده ای دیوال برابر

 

اگه مَیلت به آشوقی نباشه

 

                    خوده بیگر خُوار مَرَه برادر

 

 

 

 

 

مَه قوربانت شوُم ای پیرو گولدار

 

                     بیاکی ما و تو بوریم دَ مازار

 

دوسه بوسه بیدی از زیر چادر 

 

                     خودا از ماو تو قبول کنه یار

 

 

 

الا ای بچه یِ خُوردِ کلان کار

 

                نمی شی تا سحر از خواب بیدار

 

توره دَکاری آشوقی چی کاره

 

                            بُجول بازی بُورو دَشار وبازار

 

 

مه قوربانت شوُم کورته گول نار

 

               بیدی بوسه کی گاو توره کنوم بار

 

الی نه بوسه می دوم نه کو گاو بار

 

                 مَرَه شَرمه توره نــنگه ازی کار

 

 

سری صوفه زدم پوشته به دیوار

 

                به جان راضیه پیرون گولدار

 

به صد خمیازه آمد تالبِ جوی

 

                چادر نـــیل زده تا پشــت پَیزار

 

 

 

چطور خوش خوش موره دَبله شُود یار

 

                     آدم بــــــلیبور آشــــوق هوشیار

 

آشوق بد رفت وآمد موکونه

 

              زده مــــــا آشوقه مـــــلامد موکونه

 

 

 

آدم بــــــلیبور آشــــوق هوشیار

 

              مَنه مردوم آدمـــــه مــــــوگه زوار

 

اگه درشی بوگی منده نباشی

 

          سری قار مـــــــوگویه جور بشی بیرار

 

سری پَیچه توره  ماشی کنوم یار

 

                             سری سینه تو نقاشی کنوم یار

 

اموروزی که تو خانه مه بیی

 

                       سری رای توره گول پاشی کنوم یار

 

 

 

سفر پوشت قلایت می کنم یار

 

                   شیرین گفته صدایت میکنم یار

 

اگر یک شب به پهلویت بیایم

 

                  سرو جان را فدایت می کنم یار

 

 

توره آورده مهمانی کنوم یار

 

                قاشگ چشمگ پنهانی کنوم یار

 

سر خوره دَ سرزانو تو بیلوم

       

                         رسم وریواج اَوغانی کنوم یار

 

 

مه قوربانِ ازو قاشا شَوُم  یار

 

                  جلال آباد موری کوجا شَوم یار

 

جلال آباد موری گرمی شی زوره

 

                   منه مردوم ملا متگی شی زوره

 

 

 

نــماز شــام امـــادوم خانه یِ یار

 

                دودست خـــودزدوم بر شـــانه یار

 

دودست خود زدم چیزی نگوفتی

 

                  مــــه قــــــوربان دیل دیوانه ی یار

 

 

 

گول صدبرگ تا بستانم ای یار

 

                    فرار از مولگ مالستانم ای یار

 

ازان روزی که گشتم ازوطن دور

 

                   جیگر پوردردودیل نالانم ای یار

 

بِیَه آردی مو گوفتو گوی کنی یار

 

                     آردی مو نقل رودَروی کنی یار

 

هرچی گله دَری بیلی دَما بین

 

                   توف ونالد دَدروغگوی کنی یار

 

 

 سری بام بیلند اســـتاده یار

 

                       چرا پوشتَه به ما تَو داده ای یار                                

 

 ماکی آشوق بد خواهت نبودوم

 

               مَرَه ماندَه به کـــی دیل داده ای یار

 

 

 

ازو بورج وقلا شیوه شَوی یار

 

                  دعـــــایی میکنم بیوه شَوی یار

 

دعـــــــای میکنم آمین بگوید 

 

              توکل با خـــودا از مه شَـــوی یار

 

 

به بالا می روی شَو می کنی یار

 

                         گمانم دیلبر نَو مــــی کنی یار

 

اگر مَیل دیلت در آشوقی نیست

 

                 بَچی گوشتای مًَرَ اَو می کنی یار

 

 

بیاکی ماو تو پیتَو کنی یار

 

               بله دیـــسمال چــاپی خَو کـــنی یار

 

بله دیسمال چاپی گول گولِستو

 

                   قَول و قورون خوره از نو کنی یار

 

 

 

رای تَیلون خوره بلو کدی یار

 

                        شال سیای خوره گردو کدی یار

 

تو کی مردی ازی کارا نبودی

 

                برچی اوبال مَرَه گردو کدی یار

 

 

پیرو تَمبون خَوره آبی کَدی یار

 

                 گوفته گوفته مَرَه راضی کدی یار

 

امی ره از دیل بیچاره مو گوم

 

                       گبِ دروغه پگ راســــتی کدی یار

 

 

بِیَه کی آردی مو قسم کنی یار

 

                آردی مو قســــم مـاکــــم کــــنی یار 

 

بیشنی آردی مو پالو دَ  َپالو

 

             غم و غصه رَه از دیل کـــم کنـــی یار

 

 

 

سر ما بر سر زانــو تو دیلبر 

 

             دودیستای مـه دَتار مــوی تــو دیـــلبر

 

اگه مُردم سری خاکم بیایی

 

                مگر خُشنود شوُم از بوی تو دیــــلبر  

 

 

از درگه بور شدی روی تو دَنیمبر

 

                       کی غمبور میزنی زیل کــبوتر

 

الا یارا جان بیا غمبوره گوش کو

 

               یکگ بوسه بیدی دیل مَرَه خوش کو

 

 

 

 

جیل بلگگ گیردِ دامون تو دوختر 

 

                توره دَ شوی میده اربون تو دوختر

 

توره دَشوی میده شوی بیگانه

 

                 بــیاکـــی ماو تــو بوریم ازی خانه

 

عجب بیَه دری اربون تو دوختر

 

                  صبا موبره توره قَیرون تو دوختر

 

صبا موبره توره قوم بیگانه

 

                  بیاکی ماو تو بوریم ازی خانه

پیش قَلا بودُم کی قاصد آمد

 

                      سری یگدانه یارم ماصیل آمد

 

توره دانیم خودایتو ارباب علی جان

 

                       سری یگدانه یارم دیل بسوزان

 

 

 

شبی دَپَیره بودوم گزمه آمد

 

                      دیریش کردم زمین دَلرزه آمد

 

به دیل گوفتوم کی نام شَو بیگیروم

 

                       رفیق نازنین دیاد مه آمد

 

 

 

 

شمال آمد شمال موتر آمد

 

                   نسیبه دوختر سودا گر آمد

 

به دیل گوفتوم نسیبه را بیگیروم

 

 

                نسیبه جونمرگ شوی دار بر آمد

 

سری کوی بیلند اَفتو بَر آمد

                         امیره بیگوم سرِماشو برآمد

 

چطور چوبچگ میزد دَحق ماشو

 

                         به لَوظ زرگری میزد مرا دو

 

 

 

 

 

 

سری رای شی شیشتوم شیشته مه نَمد

 

                    هر چن کی تُق کدوم دیده مه نَمَد

 

دیل وجیگر موسوزه برایشی

 

                   تسلی دیل دیوانه مه نَمَد

 

 

 

 

خانه شیشتوم خانه شیشته مه نماد

 

                       سیزو نیفه کدوم دوخته مه نماد

 

سیزو نیفه کدوم دیل مه دپس مه

                      

                      پاشوم رِشتوم پاشوم رشته مه نَماد

هرکس کی آشوقه حَیران مانده

 

                       سری ومال باخته در میدان مانده

 

سرو مال باخته از ارباب محبت

 

                   جیگر سوخته ودیل ویران مانده

 

 

 

 

شیوه چیشمه موری گشته تونوربند

 

                       سایه لچَگ بَله وُقره تو نوربند

 

اَمی رَه ازدیل بیچاره موگوم

 

                      خیره امو گشتو وخندِه تو نوربند

 

 

 

 

گشتو شیشتونِ لب اَو تو نوربند

 

                    تَیِ چادر پیچه تَوتَو تو نوربند

 

خیره امو کَده می شنی لب اَو

 

                  ایشاره پس مد گو تو نوربند

 

بله دیوال بو غوند شیشته شی نوربند

 

                        آسته آسته نَرمه گ گشته شی نوربند

 

آشوق خَیراد گشتو وشیشته شی

 

                       خبر گوفتو وخندیده شی نوربند

 

 

 

دیوال سنگ زارَه گ زینه شی نوربند

 

                      از درگه بور موشَه بِیه شی نوربند

 

از درگه بورموشَه بِیِه شی نوربند

 

                     جیل گلدار بَله سینه شی نوربند

 

 

 

 

گوش وگردون دیِده مثل سری قند

 

                      آشوق بَلَیبور بیه ی نوربند

 

چیشم دیده رَه آهو ندارد

 

                      پِیچه شی غومپه غومپه تا کمربند

 

 

رویَگ شی ماه قَدگ شی خیمچه مانند

 

                        چادر مَلمل وپیرون شی اَلوند

 

بنازوم قدرت پاک خودارا

 

                         کِی سَر تا پای یار مورکَده نور بَند

 

 

 

 

مه قوربان دوچشم آهو مانند

 

 

                      بَلَیبور پَچه کیل بخش نوربند

 

قََدگ توکی تُق مونوم آتیش می گیروم

 

                               به آشوق می کُنی هر لحظه لبخند

 

مه قوربانت شوم کورته اَلوند

 

                     خریدارت مه یوم قیمت بگو چند

 

خیرادر مَنی ارزان بهایوم

 

                  بخاراه چین وماچین وسمرقند

 

 

 

 

عرقچین سَرَت دیدوم کِی نوربند

 

                        سری بُلجه اَمادوم نیصف شوبود

 

زدوم بوسه به آن لبهای نازوگ

 

                       تمامَش مثل شفتالو پوراو بود  

 

 

 

 

 

شیرین از شیوه اَماد قُل بَله تیر شود

 

                     ماکی خانه نبودوم تُشنه تیر شود

 

ماکی خانه بودوم یک چای میدادوم

 

                         بَله سینه سفید خو جای می دادوم 

 

 

 

 

اَموم روزی کی یارم بَن بَلَه شود

 

                           زمین در زیر پایش زیلزله شُود

 

پـــــدر کاری آشوقی ره نــــــالد

 

                         چادر ململگ پور آودیده شُود

دیده گولی شیشته دَبام ماجید

 

                         قَچر ماتو ودندونای شی میچید

 

آدم صدقه ازو شرم و حیای شی

 

                      سرو گردن قَدچادر خــو پچـــید

 

 

 

سیتاره بل بلی دنبال مچید

 

                       رفیق جانم بیا دالیز ماجید

 

اگه دالیز ماجید سری رایه

 

                   منه ماجید بیا خانه خودایه

 

 

 

 

 

مَلای نامَلاطاله مونه دید

 

                    از موری گنجینه جاگه مونه دید

 

از موری گنجینه جاگه ره خیره

 

                  دوقــُبه ی سرِ سـیــنه مونه دیـــد

 

خٌُوارو جم شوید دَتی سینجید

 

                          دیل از مو ودیده ره سنجید

 

مه کی دکاری بد خو پی نموفتوم

 

                        دیده گولی ره بوگید بَری چی رنجید   

نمک شورَه به زخم تازَه ننداز

 

                    مه کی مُردم به شار آوازه ننداز

 

مه کی مُردم به دست خود کفن کن

 

                بـــــه دســــت مردم بــــیگانه ننداز

 

 

 

مه قوربانت شَوُم چادر یکنداز

 

                  به چشمه می رَوی با نَخره وناز

 

شُموکوک زَری مو چوچه ی باز

 

                  شُمو کی آمدی مو کی کدی ناز

 

 

 

مه قوربانت شوم چادر یکنداز

 

                      سون اَو می رَوی بانخره وناز

 

سون اَو روی صابون کفِ موشت

 

                خودا پیرت کند عشقت مرا کوشت

 

آوور دَبله سَرمه چومَه امروز

 

                    بیه شی از نظرمه گومه امروز

 

دَشان مه دیده رَه خویشی موکنه

 

                پـــیش خانه غَـــدر مَردومه امروز

 

 

دیل بیچاره ام نا چار امروز

 

 

                    دیده گولی دَسرمه قارَه امروز

 

پدر روزِ نا چاری رَه نالد

 

                شان مه موشه از مه بیزاره امروز

 

 

 

زمستان رفت وآمد وقت نَوروز

 

                   شبِ هجران فاطو کی شود روز

 

دان دروازه با تو جوره نشسته

 

              مه یارجان از غمت گشتم جگر سوز

 

رفــــیق بـــــی وفا مانند مگس

 

                     می شینه بر سرِزانوی هر کس

 

به دیل گوفتم کی ماو یار تنایی

 

                    دوکان زرگری بوده دَ هرکس

 

 

 

مه قوربانت شَوم ای کورته سور خپوش

 

                                   که جودر می چنی وقت شما خوش

 

که جودر میچنی دانه به دانه

 

                        از دیــــل ماو تو خلاق دانه

 

 

 

مه قوربانت شَوم کورته کتان پوش

 

                              سون اَو می روی وقت شما خوش

 

اللـــــهی مادر پیرت بیمره

 

                      به دستان سفیدت داده چَیجوش

 

 

 

تگو شیو می رَوم من بادیل خوش

 

                       به پیش دیلبر سیمین بنا گوش

 

رسیدم من به مأوای تگو غار

 

                     غم دونیا شُوده کم کم فراموش

 

آوورکی چوم کده موباره باریش

 

                     دَزی خانه ندارم هیچ خواهیش 

دزو خانه کی یار جان نباشه

 

                   اَمو خانه رَ ما می زنوم آتیش

 

 

 

 

الی راستی تویَه یانه کی مَزاق

 

                     صبا حتمی بَخیر موری دَایلاق

 

ایلاق موری بوگوی چَن دیر مو مَنی

 

               بو گی کی پس می یی یار جان دَقیشلاق

 

خودشی رفته بَــــدَر دَ پای ایلاق

 

                             مَرَه پَرتَه کـــده دَکنج قیشلاق

 

دو سِه سیر جودَدَه نیم شی سیا قاق

 

                بو گو کی پس می یی یار جان دَ قیشلاق

 

 

 

 

دَبو تو بُخوره ای شیر و قیماق

 

                           بَلده چار چَپوش موری دَ ایلاق

 

اللهی چار چپوشه گورگ بو خوره

 

                         از ایلاق تا شوی بیی دَقیشلاق

 

 

 

کلو کوتا استه میدونِ آشوق

 

                       همیشه کم آسته دَورون آشوق

 

آشوق الیگو نو خلی غریبه

 

                      یِد کس نَمونه پور سانِ آشوق

 

 

 

مه قوربانت شوم روپیه قطارَگ

 

                            توره دیده نمو گویوم خُوارگ

 

تو عاروس شَوی کی من شاهِ تو باشم

 

                            تــــمام مردمان گوید مــــــبارگ

 

 

 

چی وقت باشه که آردوی موتنا گگ

 

                              جوره بوری دَ مازار خَوالگ

 

بشـــینیم دو بَه دو تـــنهای تــــــنها

 

                     غمای خوره پیش تو بو گوم یکایگ

 

 

 

دیدَه ایلاق موره دیل مه شُوده تنگ

 

                   دیل مه از بار او مو سوزه یگ رنگ

 

دَ مه مالوم شُودَه روزی جودای

 

                  لاظَه لاظَه قَد خود خو مو کونم جنگ

 

 

 

 

دیده شـــیوه شُوده از تولغِه بـــند

 

                           بَله پای دیده مه کوج کده سنگ

 

دیده ناله کده یگ یگ شنیدم

 

                  چیشیم مه پیش شوده جلغه خورو بنگ

 

 

 

 

زِکس پرسیدمش اوضاع و احوال 

 

                           جوابم گفت گل پژ مرده امسال

 

مرادبیگ است در فکر عروسی

 

                           سفر دارد زُبی جان جانب لال

 

 

 

شَو ماتو کی چشما می زَنَه جَل

 

                        الا یــار جــــان بـیا دَ شیــفت بغل

 

جاگه تو بیخ چَلمَه سر بامه

 

                       آیه ظالم تو دیل شی سر تو خامه

 

 

 

ازینجی هَی کَدَه بــورُوم دَکابل

 

                       پیشی با چه لاله طوطی سری پول

 

تاویزی دیل گرمی بیروم بلده شی

 

                         اوره اوزو کـــنوم بَله شانه شـــی

 

 

 

سرپول اَی سر پول ای سر پول

 

                             سِه مثقال طیلا انگو شتر گول

 

خبر آمد کی گول نو کر نداره

 

                             به امید خودا من نوکر گول

 

 

 

عجب دیستای حنا دارد ای گول

 

                         بَچی مَیل جودایی داری ای گول

 

سرو جان مَرَه قوربان خود کو

 

                        اگـــر نــذرخـــودا داری ای گـول

 

 

 

 

قدت با چوب تر می مانه ای گول

 

                           لبت با نیشکر می مانه ای گول

 

بیدی یگ بوسه از دورِ لبانت

 

                    کی داغت بر جیگر می مانه ای گول

 

 

 

دَزو بِیِه بیلن شَیدا شُوم گول

 

                       نخورده آب جوی دریا شوم گــول

 

نخورده آب جوی بیگا وصبا

 

                        به مثل بولــــبول گویا شوم گــول

 

 

 

 

قلا بَله به خنده می روی گـول

 

                         دو ابرویت پَرندَه می روی گول

 

مَرَه موگی کی تو صبری نداری

 

                        نیال صبره تو کنده می روی گول

 

 

 

لچَگ شی تَود دَدَه پیرون شی یشیل

 

                               نَخره کده مِیَه از مَنه آغیل

 

یِگو رایی کی قدشی  تُق موکنو نوم

 

                     به قورو کی نازای شی موکونه سیل

 

 

 

دیده اِســـته شُــوده دَمَنِه آغــیل

 

                         مویا زَنگول زده چیشما سیا قیل

 

مه قــــــوربان بِیَه بِلدار دیده

 

                        غمای شی کار کَدَه بیخی سر دیل

 

 

 

 

مَرَه ازی کـــــلو تـــَنه مه نَیِل

 

                          آتــــیش دَبَله تُـــــــلغه مه نَیل

 

بیا کـــی بیشنی پالو دَ پالو

 

                        غصه دَ دیـــل شاریده مه نَـــِیل

 

 

 

سری کوی بیــــلند آیـــل و مایـــل

 

                       چی بد کردم کی دیل دادم به جاییل

 

کی جاییل کار های جاییلی کد

 

                      خودش رفت و مرا سنگ زیمی کد

سر کو ی بیلن طنَو بگیروم

 

                     خبر از دوخترای گرمو بیگروم

 

خبر ازدوختر گرمو چی باشه

 

                    کی یارمه کهنه گشته نَو بیگروم

 

 

 

ازین جی تا مزارَه گول بکاروم

 

                    بَله شی اَ ودیده خوره بُباروم

 

دَصدامید بیشنوم سرِ رای شی

 

                    کی روزی از بله گول بیه یارمه

 

 

 

صبا بخیر دَرای تو اینتیظاروم

 

                        دَاینتیظار تو ما پیش مازاروم

 

توره دانم خوداسر بیرارتو

 

                       دیگه نگو که ما دَ سرتو قاروم

 

قاصد بورو بگو مجال نداروم

 

                        بو زوتربیَیه کِی آل نداروم

 

ازآن روزی کَی با تو آشنا یوم

 

                   به جز عشقت دیگه جنجال نداروم

 

 

دَزی شَو های دیراز خَو نداروم

 

                 کمر  باریگ ســینه لولونداروم

 

اگر یگره بشینوم بیخ دیده

 

                 مادَدیل خو هرگیز کوتَو نداروم

 

 

دَقَد جُوانو مـــــا کس نَدَروم

 

                   جورِ پیچی دیل شیکسته داروم

 

 

مردوم موگه اِی بچه آشوقبازه

 

                  باچه خورو ما کار کس نداروم

 

نیشانی از شیخی پَیزار بیگروم

 

                      صبا رفتَه رای مازار بیگروم

 

سَر خوره خاک کَنوم دَسر رای شی

 

                           شیخی چادَر ریشه دار بیگروم

 

 

ازی دشت سفید قول بالَه موروم

 

               دیده رخصت بیدی سون خانه موروم

 

دیده رخصت بیدی دیل مو دَپس مو

 

                 یکگ بوسه بیدی بور شُود نفس مو

 

 

دَرَی شیو می رَوم نالیده موروم

 

                  سون درگه قلایت دیده موروم

 

سون درگه قلایت دیده دیده

 

                زگریه چشم خود مالیده موروم

 

 

 

ازی آغیل دَاو آغیل نموروم

 

                        دَپیش یار دیل بی دیل نموروم

 

دَپیش یار دیل بی دیل جاییل

 

                     دَ یگ بوسه گردونِ کیل نموروم

 

 

به دایزنگی موری رایت بیگروم

 

                      به دیسمال خاک پایایت بگیروم

 

به دیسمال خاک پایایت چی باشه

 

                     به کاغذ چهره مایت بگیروم

 

 

 

بلای چیشمانای شی رَه بگروم

 

                    به دیدَه خاگ پای شی رَه بگیروم

 

شُوده چَن روز کی روی شی رَه ندیدوم

 

                     دَم شام سررای شی رَه بگیروم

 

 

 

 

صبا خاست خودا دوخَر بیگروم

 

                      خبر از مادرودوختر بگیروم

 

اگه مادر مره دوختر ندییه

 

                      مثال چوب آرچه در بگیروم

 

 

 

ازین جا تا به کابول او بگیروم

 

                      خبر از بچه ی گیزَو بگیروم

 

خبرآمد کِی گیزو بُرد یاره

 

                       به جای یار کهنه نَو بگیروم

 

 

سمند یِرغه گگ یالت بنازوم

 

                      به دور گردنت طَوقی بسازوم

 

اگه اِمشو مَرَه منزیل رسانی

 

                   طیلا رَه او کده نالت بسازوم

صبا گا رفتُوم دَپس هیزوم

 

                  دَرای مه بور شُودود جانانه بیگوم

 

به دیل گفتوم کی یگ بوسه بگیروم

 

                   

خَرون بی خُندَه تا شود دَگندوم

 

 

 

پنای مو دَخودا وچارده ماصوم

 

                   اَلَی بِییه بوری آردی مو سر گو م

 

دَزی قُلا دیگه گوذرو نموشه

 

                 آردومو اوفتدی دَ دان مردوم

 

 

اَلی دیده امروز میمون تو موشوم

 

                تَی دالون شیشته قوربون تو موشوم

 

نِیره چادر خو خندَگگ موکونی

 

                  اَلی صدقه لب ودندون تو موشوم

یکگ از شیو مِیه ما نمی نَخشوم

 

                   بِیِه شی سو یِه نَی پچه شی لَخشوم

 

امی ره از دیل اوگار خو موگوم

 

                   پچه لخشوم ما بلیبور تو موشوم

 

 

آبی نَزو کی ما دوختر تو موشوم

 

                  اگه موردوم خون جیگر تو موشوم

 

آبی مَرَه قَد زدی قَد تال سینجید

 

                   تال سینجید دَ بند دیل مه رسید

 

 

بریشوم وابریشوم وابریشوم

 

                 سیا ما شیو کنوم خودمه بُپوشوم

 

سیا ماشیو کنوم از موی باره

 

                   دوباره چیتِ کوچی رَه نَپوشوم 

 

 

 

خون مه آید نکنید  ما آبَلَــگوم

 

                       چیشیم دَاینتظار دیده گگوم

 

دیشو دَ خَوخوپچیلگ شُودُم ما

 

                       کی ما دیست دَکمر باریکگوم

 

 

 

مه دیوزَده از خودخوروی تُنوگوم

 

                     آرچییزکی بشنوم قد تو نموگوم

 

نادوجایل کلویه گیرد وبرتو

 

                ازدیست هر کودوم کُندوگ کُندوگوم

 

 

امی بیدا رَه از سینه خو موگوم

 

                   برای یـــارنا زدانه خو موگوم

 

شَو وروزاز برای شی در گیریفتوم

 

                     دَ او قَندول وُزگنه خو مو گوم

 

 

الا یار جان تو ره یِنگه خو موگوم

 

                      دَمنِه قُول زن اَبغه خو موگوم

 

کی آشوق بار خودا ما چَن بنالوم

 

                    جای تاشه تورَه خُسته خو موگوم

 

 

پس درگه آمادوم پای تو مالوم

 

                   کی درگه تَنبَه یه تاکی بنالوم

 

اگه یار مه یی درگه رَه واز کن

 

                     سر دستم بگیر دردم دوا کن

 

 

 

بیه کی سر خوره بغل تو بیلوم

 

                      تَی کتوگ بی ملل تو بیلوم

 

تی کتوگ بی مَلل چی باشه

 

                      بَله پیستون یگ چَنگل تو بیلوم

 

 

یِگو را پله خورده تنگ موکونوم

 

                دیل مه باریگه قَد خو جنگ مو کنوم

 

دَ یاد مه در میه کیبرای دیده

 

                    تسلی دیل خوره دَننگ مو کنوم

 

 

 

الا یار جان از تو گیله نکو نُوم

 

                    کَسَه دَ پیش تو وسیله نکنوم

 

امو لبا اگر دَ گیر مه بیه

 

                   قسم خوردم دیگه یِله نکنوم

 

 

کلونگوی کی قَد تو جنگ مو کنوم

 

                  اکو بغل توره پر سنگ مو کنوم

 

بوسه طلب کدی دَمَنه مردوم

 

                  توو خوده فیدای ننگ مو کنوم

 

 

دَرای تو یار ناز دانه بشنوم

 

                        گردون کیل غریبانه بشینوم

 

گردون کیل برای دیدنت گول

 

                         دَشار پیش شفاخانه  بشینوم

 

 

 

رفیق جانم به بهسود است جایم

 

                         مرا از تو جودا کرده خودایم

 

نبودی در جودایی ها روا دار

 

                      شُوده قیسمت کی پیش آمد برایم

 

 

سربام بیلن خَو جای مریم

 

                     جوراب پاشومی دَ پای مریم

 

امی رَه از دیل بیچاره موگوم

 

                      سیتاره گصبا چیشما ی مریم


ادامه مطلب...


| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 0:3 توسط محمد صفدری | 11 نظر



 

دوبیتی ردیف (م )

 

                       دیگه نگو که ما دَ سرتو قاروم

 

قاصد بورو بگو مجال نداروم

 

                        بو زوتربیَیه کِی آل نداروم

 

ازآن روزی کَی با تو آشنا یوم

 

                   به جز عشقت دیگه جنجال نداروم

 

 

دَزی شَو های دیراز خَو نداروم

 

                 کمر  باریگ ســینه لولونداروم

 

اگر یگره بشینوم بیخ دیده

 

                 مادَدیل خو هرگیز کوتَو نداروم

 

 

دَقَد جُوانو مـــــا کس نَدَروم

 

                   جورِ پیچی دیل شیکسته داروم

 

 

مردوم موگه اِی بچه آشوقبازه

 

                  باچه خورو ما کار کس نداروم

 

نیشانی از شیخی پَیزار بیگروم

 

                      صبا رفتَه رای مازار بیگروم

 

سَر خوره خاک کَنوم دَسر رای شی

 

                           شیخی چادَر ریشه دار بیگروم

 

 

ازی دشت سفید قول بالَه موروم

 

               دیده رخصت بیدی سون خانه موروم

 

دیده رخصت بیدی دیل مو دَپس مو

 

                 یکگ بوسه بیدی بور شُود نفس مو

 

 

دَرَی شیو می رَوم نالیده موروم

 

                  سون درگه قلایت دیده موروم

 

سون درگه قلایت دیده دیده

 

                زگریه چشم خود مالیده موروم

 

 

 

ازی آغیل دَاو آغیل نموروم

 

                        دَپیش یار دیل بی دیل نموروم

 

دَپیش یار دیل بی دیل جاییل

 

                     دَ یگ بوسه گردونِ کیل نموروم

 

 

به دایزنگی موری رایت بیگروم

 

                      به دیسمال خاک پایایت بگیروم

 

به دیسمال خاک پایایت چی باشه

 

                     به کاغذ چهره مایت بگیروم

 

 

 

بلای چیشمانای شی رَه بگروم

 

                    به دیدَه خاگ پای شی رَه بگیروم

 

شُوده چَن روز کی روی شی رَه ندیدوم

 

                     دَم شام سررای شی رَه بگیروم

 

 

 

 

صبا خاست خودا دوخَر بیگروم

 

                      خبر از مادرودوختر بگیروم

 

اگه مادر مره دوختر ندییه

 

                      مثال چوب آرچه در بگیروم

 

 

 

ازین جا تا به کابول او بگیروم

 

                      خبر از بچه ی گیزَو بگیروم

 

خبرآمد کِی گیزو بُرد یاره

 

                       به جای یار کهنه نَو بگیروم

 

 

سمند یِرغه گگ یالت بنازوم

 

                      به دور گردنت طَوقی بسازوم

 

اگه اِمشو مَرَه منزیل رسانی

 

                   طیلا رَه او کده نالت بسازوم

صبا گا رفتُوم دَپس هیزوم

 

                  دَرای مه بور شُودود جانانه بیگوم

 

به دیل گفتوم کی یگ بوسه بگیروم

 

                  

خَرون بی خُندَه تا شود دَگندوم

 

 

 

پنای مو دَخودا وچارده ماصوم

 

                   اَلَی بِییه بوری آردی مو سر گو م

 

دَزی قُلا دیگه گوذرو نموشه

 

                 آردومو اوفتدی دَ دان مردوم

 

 

اَلی دیده امروز میمون تو موشوم

 

                تَی دالون شیشته قوربون تو موشوم

 

نِیره چادر خو خندَگگ موکونی

 

                  اَلی صدقه لب ودندون تو موشوم

یکگ از شیو مِیه ما نمی نَخشوم

 

                   بِیِه شی سو یِه نَی پچه شی لَخشوم

 

امی ره از دیل اوگار خو موگوم

 

                   پچه لخشوم ما بلیبور تو موشوم

 

 

آبی نَزو کی ما دوختر تو موشوم

 

                  اگه موردوم خون جیگر تو موشوم

 

آبی مَرَه قَد زدی قَد تال سینجید

 

                   تال سینجید دَ بند دیل مه رسید

 

 

بریشوم وابریشوم وابریشوم

 

                 سیا ما شیو کنوم خودمه بُپوشوم

 

سیا ماشیو کنوم از موی باره

 

                   دوباره چیتِ کوچی رَه نَپوشوم 

 

 

 

خون مه آید نکنید  ما آبَلَــگوم

 

                       چیشیم دَاینتظار دیده گگوم

 

دیشو دَ خَوخوپچیلگ شُودُم ما

 

                       کی ما دیست دَکمر باریکگوم

 

 

 

مه دیوزَده از خودخوروی تُنوگوم

 

                     آرچییزکی بشنوم قد تو نموگوم

 

نادوجایل کلویه گیرد وبرتو

 

                ازدیست هر کودوم کُندوگ کُندوگوم

 

 

امی بیدا رَه از سینه خو موگوم

 

                   برای یـــارنا زدانه خو موگوم

 

شَو وروزاز برای شی در گیریفتوم

 

                     دَ او قَندول وُزگنه خو مو گوم

 

 

الا یار جان تو ره یِنگه خو موگوم

 

                      دَمنِه قُول زن اَبغه خو موگوم

 

کی آشوق بار خودا ما چَن بنالوم

 

                    جای تاشه تورَه خُسته خو موگوم

 

 

پس درگه آمادوم پای تو مالوم

 

                   کی درگه تَنبَه یه تاکی بنالوم

 

اگه یار مه یی درگه رَه واز کن

 

                     سر دستم بگیر دردم دوا کن

 

 

 

بیه کی سر خوره بغل تو بیلوم

 

                      تَی کتوگ بی ملل تو بیلوم

 

تی کتوگ بی مَلل چی باشه

 

                      بَله پیستون یگ چَنگل تو بیلوم

 

 

یِگو را پله خورده تنگ موکونوم

 

                دیل مه باریگه قَد خو جنگ مو کنوم

 

دَ یاد مه در میه کیبرای دیده

 

                    تسلی دیل خوره دَننگ مو کنوم

 

 

 

الا یار جان از تو گیله نکو نُوم

 

                    کَسَه دَ پیش تو وسیله نکنوم

 

امو لبا اگر دَ گیر مه بیه

 

                   قسم خوردم دیگه یِله نکنوم

 

 

کلونگوی کی قَد تو جنگ مو کنوم

 

                  اکو بغل توره پر سنگ مو کنوم

 

بوسه طلب کدی دَمَنه مردوم

 

                  توو خوده فیدای ننگ مو کنوم

 

 

دَرای تو یار ناز دانه بشنوم

 

                        گردون کیل غریبانه بشینوم

 

گردون کیل برای دیدنت گول

 

                         دَشار پیش شفاخانه  بشینوم

 

 

 

رفیق جانم به بهسود است جایم

 

                         مرا از تو جودا کرده خودایم

 

نبودی در جودایی ها روا دار

 

                      شُوده قیسمت کی پیش آمد برایم

 

 

سربام بیلن خَو جای مریم

 

                     جوراب پاشومی دَ پای مریم

 

امی رَه از دیل بیچاره موگوم

 

                      سیتاره گصبا چیشما ی مریم .

 

 





Comments on this page:
Comment posted by shamsullah( shamsullah.khamoshyahoo.com ), 08/30/2012 at 3:36pm (UTC):
i love hazaara peole

Comment posted by fidato( fidato.norbandyahoo.co.uk ), 06/09/2012 at 6:56pm (UTC):
LOVe all the dobaiti's of hazara but got abit problem can't make my own dobaiti's trying hard



Add comment to this page:
Your Name:
Your Email address:
Your message:

Advertisement
 
انجمن فرهنگی تکوین
 
این سایت توسط انجمن فرهنگی تکوین به منظور شناسایی همه چهره های هزاره ها که به خاطر بقایا هزاره خون شان و خون خانواده خود را در راه دفاع از هزاره ریختن و امروز کاملا نام شان فراموش شده و ما می خواهیم نام انها را دوباره زنده کنیم
ایا میخواهید مقالات شما در این سایت انتشار یابد
 
با عرض سلام انجمن فرهنگی تکوین با کمال میل از مقالات انتقادات و پشنهادات شما استقبال می نماید اگر میخواهید که مقالات شما در سایت ما نشر شود مقالات خود را به ما ایمیل کنید
hazara_takven@yahoo.com
takve_takven@yahoo.com
با تشکر
انجمن فرهنگی تکوین
پیوندها
 
کویته عبدالله رفیعی
www.quetta.blogfa.com
سایت علمی فیزیک ایران
www.hupaa.com
هزاره پیوند
www.hzarepayvand.blogfa.com
ویکیپدیا
fa.wikipedia.org
 

=> Do you also want a homepage for free? Then click here! <=
بابه مزاری:- خواست ما این است که جنگ نباشد تفاهم باشد؛ خواست ما این است که حذف نباشد پذیرش باشد؛ خواست ما این است که بیایند یک روز در تاریخ افغانستان ـ افغان ها اثبات بکنند که لیاقت و توانایی این را دارند که مشکل خود را در بین خود ـ خود حل بکنند